|
communications sciences |
||||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||||
|
|
|
|
||
|
یلدا بازی یا بازی شب یلدا نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 6:33 PM میگم این بازی شب یلدا به عید داره میکشه ها!بد نیست اسمشو عوض کنیم نه؟!؟! 23 بهمن1385 ساعت14:2 بود که به دستور یکی از هم کلاسی ها و هم رشته ای های دانشگاه دعوت به این بازی شدیم. قراره ۵تا خاطره تعریف کنیم که کسی تا حالا نشنیده! خاطرات زیادن...ولی به همینا اکتفا می کنیم! اولین خاطرم مربوط میشه به شب یلدا: یادمه سوم دبیرستان سر کلاس جغرافیا بودیم؛ پیش نوشت: یه معلم داشتیم که خدا هر جا هست بهش خیر بده (معلمی هم ازون شغلای پر زحمته؛)اون سال سالی بود که مدرسه ی قبلیمون منحل شده بود و ما مجبور شده بودیم مدرسمونو عوض کنیم!این اولین سالی بود که تو محیطی می رفتم که بچه هاش دقیقا بچه های جامعه بودن!(از مرفه بی درد و نسبتا بی درد داشت تا بچه هایی که واقعا وضعیت معیشتیشون ضعیف بود)! این معلم ما هر وقت با موتورش وارد مدرسه میشد بچه ها از دور بهش می خندیدن و می گفتن پیک اومد،اسمشم بلفی بود،بنده ی خدا هم وقتی سر کلاس میخواست خودی نشون بده تا بچه ها ازش حساب ببرن میگفت:چنان میزنم که باد کنی! حرف این معلم بود و خنده ی بچه ها! اتفاقاً نزدیک شب یلدا هم بود و درسمون مربوط بود به طولانی ترین شب و طولانی ترین روزهای سال در قطب ها!وقتی داشت درس میداد،گفت طولانی ترین روز سال چه روزیه؟....من یه مرتبه گفتم:شب یلدا...! کلاس ترکید از خنده... تذکر داد و قرار شد اگه بازم تکرار شد منفی بده...! از روز درومدیم و اینبار گفت طولانی ترین شب سال...که من بی اختیار گفتم شب یلدا و اینبار انفجار کلاس از خنده بود! در نتیجه ی این خنده ها بود که ما از کلاس اخراج شدیم...این اولین باری بود که تو اون مدرسه از کلاس اخراج می شدم!خود اخراجمونم باز موجبات خنده برای بچه ها رو فراهم کرد... وقتی ناظم منو دید و جریانو براش تعریف کردم...،اونم خندید... حلاصه به خیر گذشت. پ.ن:اونسال اون مدرسه هم منحل شد(همه ی کادرش رفتن مدرسه مطهری) دومین خاطره یه سوتی که چه عرض کنم،بد سوتی ای بود! چندسال پیش بود که با آدم بزرگی آشنا شدم که هر چی از بزرگی و علم و معرفت این فرد بگم کم گفتم!(...و هرچی از دین میشناسم بواسطه ی این بزرگ بوده! خدا بهش طول عمر و عمر با عزت بده) اون موقع که تازه آشنا شده بودم حرف و حدیث هایی هم پشت سرش میشنیدم!(مثلا فلانی انجمنیه...فلانی اینطوریه...فلانی اونطوریه...)نسبت به اون آدم تعصب نداشتم،اما علاقه ی زیادی داشتم و دارم که این سوالا باعث شد مستقیم برم از خودش بپرسم! من: ببخشید آقای... یه سوال داشتم! آقای ...: بفرمائید. - آقای ... نظر شما در مورد ولایت فقیه چیه؟ - من به این سوال جواب نمی دم آقا - میگن شما عضو انجمن ... هستید؟! - خیر،نسبت به این انجمن انتقاداتی دارم. وقتی که دوستان و سایر کسانی که این مرد بزرگوارو میشناختن شنیدن همچین چیزی رو ازشون پرسیدم، همه برای چند ثانیه ای حالا این که اشکالی نداشت،چون نمی دونستم آقای... رو این سوالا حساسه و جواب نمیده! صحبت ایشون بود با یکی از دوستان و نزدیکان اون جلسه!ازشون پرسیدم راستی نظر آقای... در مورد ولایت فقیه چیه؟! اون دوستمون گفت: نمی دونم!ازشون بپرسید؛گفتم: پرسیدم جواب ندادن... گفت( و ایکاش نمی گفت) دوباره بپرسید! دوباره! صحنه: مکان جلسه،هنگام خواندن دعا، آقای... دست بر پیشانی،نشسته بر زمین،مشغول زمزمه کردن. دوباره من: ببخشید آقای ... دوباره آقای ...: بفرمائید - ببخشید نظرتون در باره ی ولایت فقیه چیه؟ -(خیلی با متانت) یه بار که میگم به این سوال جواب نمیدم،محال ممکنه جواب بدم! وقتی دوستام فهمیدن به 3 تا خاطره اکتفا می کنم! سومین خاطره هم برای موقعیه که برای اولین بار بدون خانواده(تنها) همراه با عمه هام پسر عمه هام و خانوادشون می رفتم سفر! رفته بودیم شمل!بگذریم که چه کردیم و نکردیم! آخر سفر بود که من کارامو کرده بودم و لباسامو پوشیده بودم برای برگشتن به سمت تهران! گفتیم برای چند دقیقه هم که شده بریم لب ساحل قدم بزنیم! صحنه: پسر عمه هام تو آب،من لب ساحل عین آقاها ایستاده،نگام به خورشیدی که می خواد غروب کنه دیدم پسر عمه هام دارن با هم پچ پچ میکنن! اونا هم آروم اومدن سمت ساحل...مثل آقا ها دیدم دوتایی،یکی دستای من و یکی پاهای منو گرفته ما رو نزدیک و نزدیک تر به آب هایی که مرا به سوی خود می خواندند ممی بردند! نه!باورش خیلی سخت بود... فریادِ نه... نه... از جانب جناب من بود که می گفتم باشه خودم میام...خودم میام...نه خودم میام... ولی امون ندادن...انداختنمون تو آب و خیس شدیم و ... . اولین نفر کانکت---» محمد رسول عاصمی1- کودکی 2- نوجوانی 3- جوانی دوم نفر ۱۰۰را نوشتن و در حال بازنویسیند!
سومین نفرثانیه ها---»ایشون قبلا نوشتنhttp://foocus.blogfa.com/post-23.aspx چهارمین نفر بهمن علی بخشی پنجمین نفر اردیبهشت
نوشته شده توسط
حسام الدين مقدس زاده | سایبر تو دنیای امروز ...یعنی چه؟! نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 8:2 PM کلماتی از قبیل سایبر،مطالعات سایبرنتیک،روزنامه نگاری سایبر و از این قبیل رو مخصوصا دوستان ارتباطاتی و اینترنتی زیاد شنیده یا می شنوند.
Cyber بخشي از كلمه Cybernetics است . پس ابتدا بايد معني اين كلمه را بدانيم كلمه Cybernetics را اولين بار Norbert Wiener به كار برده است. او در تعريف اين كلمه گفته است: "ما تصميم گرفته ايم كليت مطالعات نظري كنترل و ارتباطات در ماشين و موجودات زنده را سايبرنتيكس بناميم." سايبر نتيكس ريشه در كلمه لاتين "Gubernetes " دارد. اين كلمه به معني كنترل رفتار ها به منظور هدايت ، اعمال قدرت حاكميت ، قانونمند كردن ، تحت سلطه قرار دادن ، مهار كردن ، و فرماندهي است. خود اين واژه لاتين نيز ريشه در كلمه يوناني Kubernetes-pilot دارد. Pilot به معني حاكم و فرمانده ـ به ويژه ناخداي كشتي و خلبان هواپيماست. از طرف ديگر s در Cybernetics به معني علم يا مطالعه است . پس مي شود علم يا "مطالعه نظام كنترل ارتباطي ـ اطلاعاتي" در موجودات زنده و ماشين. اين كلمه در بعضي از متون، به اختصار "فرمان شناسي" ترجمه شده است. شما که با استفاده از فضای مجازی اینترنت از منزل خود اتاق یک هتل در یک کشور را رزرو می کنید یا خرید وسایل مورد نیاز خود را از این طریق انجام می دهید، چت می کنید، ایمیل می فرستید، تبلیغات و بازاریابی انجام می دهید و ... به شما یک سایبرنورد می گویند، یعنی کسی که در فضای سایبر سفر می کند. اما فضای سایبر چیست؟ اصطلاح فضای سایبر که به وسیله نویسنده داستانهای علمی- تخیلی، ویلیام گیبسون در رمان وی با نام «نورومانسر» ساخته شد و به عنوان«توهم توافقی» تعریف می شود. این اصطلاح به هر اتاق و هر فضائی اطلاق می شود که بوسیله نرم افزار در رایانه ایجاد می گردد و تجربه حقیقت مجازی را تولید می کند. اتاق فرمان را در دنیای مجازی رایانه به دست می گیرد و چگونگی حس کردن و فهمیدن شرکت کنندگان را تحت تاثیر قرار می دهد. به جرات می توان گفت بزرگترین فضای سایبر را که میلیونها کاربر را به یکدیگر متصل می کند، فضای مجازی اینترنت ذکر کرد. سایبر از پیشوندهای رایج در دههء 90 میلادی است و در واقع دنیائی است که تحت سلطه رایانه است. اما واژه ای که در واقع تمامی شور و شوق سایبرگونه را آغاز کرد، سایبرپانک بود. سایبر پانک به عنوان زیر مجموعه ژانر علمی- تخیلی پرطرفدار در دههء 80 میلادی شروع شد و نمایانگر تخریب آینده در زمان حال و دخالت تکنولوژی بر زندگی انسان است. لازم به ذکر است که فضای سایبرناتیک فی الواقع مفهومی جدید نیست بلکه تکنولوژی تمام اطلاعاتی و کلان رسانه ای است که محصول پیشرفت های فرامدرن بوده است. منابع: ah.eprsoft.com ،espadana.myblog.ir نوشته شده توسط
حسام الدين مقدس زاده | تار فن،پود هنر،لباس فاخر روابط عمومی نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 7:37 PM از سال 1330 ه.ش که اولین واحد روابط عمومی در کشور تاسیس شد تا به امروز روابط عمومی در جامعه مان با تغییر و تحول زیادی روبرو شده است ولی به اعتقاد صاحب نظران حرفه روابط عمومی در این مدت با رشد ضعیف و تدریجی ادامه حیات داده است و هنوز پس از گذشت حدود نیم قرن از فعالیت خود در ایران با تنگناهایی بر سر راه خود روبرو بوده است.در آسیب شناسی مدیریت روابط عمومی به این مساله بر می خوریم که پیشینه روابط عمومی و مراحل شکل گیری آن در این نارسایی ها دخیل بوده است.در واقع این موانع تاریخی به عنوان زیرساختی برای ایجاد مشکلاتی پیچیده در آینده و تمامی اجزا سیستم روابط عمومی موثر بوده است. نمی توان منکر این امر شد که پاره ای از مشکلات ما ریشه تاریخی ندارد و بدون توجه به مشکلاتی که از نگرش تاریخی ما برخواسته است نمی توان به همه ی حقایق دست یافت.تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نظام مدیریتی کشور به ایجاد و تقویت کانال هایی که وظیفه دریافت نظر و سوال و پاسخگویی به مشکلات مردم را داشتند توجه چندانی نداشت.به همین سبب روابط عمومی در کشور ما با مشکل و مانع اساسی در سد راه اثبات هویت خود روبرو بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با وجود مدیران معتقد در کادر مدیریتی کشور مشکلاتی از قبیل جنگ مسایل اقتصادی کارکرد نامناسب این واحدها در دوره قبل اختلاف سلیقه ها در نحوه انعکاس مطالب و تعریف متفاوت از میزان آگاهی و اطلاع رسانی به مردم بر اساس تعیین مرز مصالح و همچنین نبود نیروهای متخصص و قدرتمند در ترکیب روابط عمومی ها در سازمان به جایگاه واقعی خود دست نیابند و ماهیت این دستگاه همچنان در حد یک واحد معمولی باقی بماند. از سوی دیگر با توجه به این که روابط عمومی و فعالیت های آن را یک فن و هنر حرفه ای و تخصصی قلمداد می کنند بدیهی است مدیریت این واحدهای حساس و هنری را باید مدیرانی عهده دار شوند که خود افراد هنرمند و صاحب اندیشه و علم و تدبیر باشند چراکه می خواهند مدیریت بر رفتارهای انسانی و مدیریت ارتباط با مخاطبان سازمان را برعهده گیرند. نوشته شده توسط
حسام الدين مقدس زاده | یکسال و یه کارنامه ی ... نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 11:56 PM اینطوریکه اولین به پست مطلب وبلاگ میگه،امروز دقیقا یکسال و بیست و نُه روزه که پا به دنیای بدون مرز مجازی گذاشته...خوب و بد یک سال گذشت؛ چهارشنبه روزی بود که دقیقا هفتم دیماه هشتادو چهار روی به دوش می کشید...خیلی اتفاقی داخل بلاگفا شدم و اتفاقی تر نام وبلاگ رو در دقایق کمی انتخاب کردم:Communication sciences و مخففش کردم با نام Commence و جالب تر از اون برام وقتی بود که معنی کامنس رو تو دیکشنری پیدا کردم؛ شروعی دوباره،آغازی دوباره...
یادمه با مبانی خبر شروعش کردم و الآن...تولد خوبی نیست. این یکسال و تقریبا یک ماهی که گذشت...گذشت!دیگه هم بر نمیگرده.عمر من،ماه ها از پی هم رفتند و هفته ها و روزها و... دست به دست هم یکسال شدند. با اعیادش،با مناسبت هاش و با به سوگ نشستن هاش... راستش با خودم تو این فکر بودم که چی فکر می کردیم، چی از آب در اومد...و راضی کننده نیست(میون خودمون بمونه!) وقتمون رفت...لحظه ها و ثانیه هایی که هیچ وقت...،هیچ وقت دیگر بر نخواهند گشت. و افسوس...این شعر برای من خیلی زیباست...برایتان می خوانم و می نویسم! افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه زکف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم و تنها آرزویی که می توانم برای یکسالگیش کنم اینه که خدایا عاقبت به خیرمون کن،چه تو این زندگی،چه تو این کارا و چه تو هر چیز دیگه ای که خودت ما رو مامور به اون می کنی! نوشته شده توسط
حسام الدين مقدس زاده | |
|
|||
|
|
||||